تبليغاتX
پــــــــرواز

پــــــــرواز

دست که در دست میرود نگاه به نگاه و دل به دل

شور به شور

خیلی چیزها به خیلی

همه میگن عشق اما عشق چیه یه نیازه و کسی اونو برآورده میکنه

مثلا قصاب  گوشت داره نمیتونی از کفش بخای خب اونی که گوشت میخاد میره قصابی

خیلی بخای اسمش رو بزاری میشه تفاهم نه عشق

عشق رو باید گفت نیست تا ببینیش مثل ..

مث خدا نیست اما وجود داره

 

من آن موجم که ارامش ندارم

به آسانی سر سازش ندارم

همیشه در گریز در گذارم

نمی مانم به یک جا

رهسپارم

 

سفر یعنی من و تنهایی من

همیشه ماندن هرگز نرفتن

هزاران ساحل و نادیده دیدن

به پرسش های بی پاسخ رسیدن

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت18:58توسط | |