|
پــــــــرواز
|
||
مهتاب رنگ میکند برگه را
تا مچاله شود
در این ایینه پر اشوب
نا خود اگاه سرخ شد
از سرخی خون حسین
چقدر مظلومی رو زمین آقا
نا خود اگاه سرخ شد
از سرخی خون حسین
چقدر مظلومی رو زمین آقا
اما رمضون نیامد
رمزمون رو یادت هست
راستی مرداد هم اومد
کوچه ها باریکن /دکونا بسته س/خونه ها تاریکن /طاقا شکسته س/ از صدا افتاده تار و کمونچه / مرده میبرن کوچه به کوچه
چه تاریک و هولناک است اینجا
و چه بی هویتم
و کجایی تو
ایا خورشید سرما پلید را میزند.
من از میر حسین موسوی به خاطر تفکرات روشن امروزی و منطبق با نیازهای جامعه
می نویسم شما هم کمی تامل کنید.
یادتان باشد خود کرده را تدبیر نیست
موج بر صفحه دريا شدي
و تو با چتر سفيدت
زير باران رفتي
كلبه ها تر شد خاك گرفت
بوي خاك نمديده
بوي سيب و
بو باران امد
و تو قطره شدي
بر عطشم اب شدي
و تو باز امدي
دختر باغ بهار
سيب سرخ از كام تو سرخ شده
دست در دست برقصيم
تو يك جام دگر
هفت سینم کامل نیست
یک و دو سه و پنجش حاضر
لیک سیب سرخ و ساداتی میخواهم
سیب سرخ قهر زباغش کرده
ساداتی ای ترانه صبح عید
ای نجوای دوباره
ای تخم مرغ رنگ شده
ای اولین مهتاب سال
بر سر سفره ام کسی نیست تا که تبریک نوروز بگوییم به هم
به خدا دلتنگم
نه که این شب بل همه شب
ناب چون ترانه اب
تو چه فکرها میکردی
که ندیدی
همه بودن را
تو و یک قصه کوتاه
پیرزن کلبه متروک
توی باغ سیب
عطر تو پیچید
احوال تو را ز من میگیرند
ای گل زکجایی
دیریست ندیدم که بگیرم
دست در دست تو
می ز پیاله نگاهت ای یار عزیز
بیا پرواز کنیم بی غل و قش
|
|