|
کوچه ها باریکن /دکونا بسته س/خونه ها تاریکن /طاقا شکسته س/ از صدا افتاده تار و کمونچه / مرده میبرن کوچه به کوچه
چه تاریک و هولناک است اینجا و چه بی هویتم و کجایی تو ایا خورشید سرما پلید را میزند. من از میر حسین موسوی به خاطر تفکرات روشن امروزی و منطبق با نیازهای جامعه می نویسم شما هم کمی تامل کنید. یادتان باشد خود کرده را تدبیر نیست
و تو باران خواندي موج بر صفحه دريا شدي و تو با چتر سفيدت زير باران رفتي كلبه ها تر شد خاك گرفت بوي خاك نمديده بوي سيب و بو باران امد و تو قطره شدي بر عطشم اب شدي و تو باز امدي دختر باغ بهار سيب سرخ از كام تو سرخ شده دست در دست برقصيم تو يك جام دگر
عید در راه است من هنوز هفت سینم کامل نیست یک و دو سه و پنجش حاضر لیک سیب سرخ و ساداتی میخواهم سیب سرخ قهر زباغش کرده ساداتی ای ترانه صبح عید ای نجوای دوباره ای تخم مرغ رنگ شده ای اولین مهتاب سال بر سر سفره ام کسی نیست تا که تبریک نوروز بگوییم به هم به خدا دلتنگم نه که این شب بل همه شب
غرق در احساس بودم ناب چون ترانه اب تو چه فکرها میکردی که ندیدی همه بودن را تو و یک قصه کوتاه پیرزن کلبه متروک
توی باغ سیب عطر تو پیچید احوال تو را ز من میگیرند ای گل زکجایی دیریست ندیدم که بگیرم دست در دست تو می ز پیاله نگاهت ای یار عزیز بیا پرواز کنیم بی غل و قش
طوفان درنده میوزد تو نسیمی لطیف میگویی؟ خاک در چشم من است تو بگویی که بپر امر بیجا که نمودی نافرمان تو شدم لانه اینجاست بیا کنج این کلبه ی تحقیر و خراب
کبوتری بودم زمانیژکه به صدای تو می امدم تا بدون بال پرواز را بیاموزیم باورم نمیشود بالهایم را تو بریدی حالا منم همون پرنده های قفسی اما عادت نکردم به بی کسی بازم معلم شدی دو دو تا چارتا گفتی اخا خودت نفهمیدی چی گفتی گفتی که من شاگردم نمیدونم دیدی میدونم احترام لبخندتو دارم
اره مهتاب گاهی وقتا فرشته ها میرن جزو ادم بدا میزن تیر به چیشا میگن که ما شدیم خدا اونا طعم نگاه سیب سرخ نچشیدن اونا لذت محبت رو ندیدن اره فرشته ها هم بد میشن مگه شیطان فرشته نبود (این کلبه یادگاری دوست عزیم نگینه)
دخترک با تمناي نگاهش ميگفت چگونه عشق را ياد گرفتي با تبسمي پر از تشويش نگاهش کردم دستي به مويش کشيدم و رد شدم باز دوباره به پايم اويزان شد و گفت عصايي به من بده گفتم چرا گفت کور شوم و تو مرا از خيابان رد کني ابي از چشم به زمين افتاد که در اين ولايت به اين خون سفيد اشک ميگويند دخترک را به آغوش گرفتم تا نبيند انچه را اشک ميخوانند ليک نميدانستم که دستش همين اشک را پاک ميکند چون رهايش کردم بوسه اي به همان اشک زد و گفت ممنونم
|
About
هفته دوم خرداد 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
|