![]() |
![]() |
|
| پرواز |
|
قایقی داشتم اب زدم
پارو در رگه نور مهتاب زدم میرفتم بی خبر ز دوران خویش لیک این قصه که گفتم همه در خواب زدم -------------------------------------------------------- در مزرعه گنجشک مست می پرد از شاخه ای به شاخه ای دو سه جامی زده بیش از حد مست ومست و حقیت که مرا میخواند تا به کی در دست فریب تا به کی اینگونه غریب بنویس به بال مستی رز دروغ است اگر بگویید مظهر عشق من نمی دانم که عیبش در چیست یار و دلدار به هم گل میمون بدهند گرچه زشت است اما به پلاسیدگی رز نیست |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 11:22 توسط نگین |
|
|
وای باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی؟ نقش تو را خواهد شست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:33 توسط نگین |
|
|
درگذشت خسروشکیبایی هامون قصه ها پدر دو قلوها و پیرمرد اتوبوس شب و... تسلیت میگویم. یادش به خیر خاطره ها شبهای یکشنبه شبکه دو خانه سبز مهم اینه که دلاتون سبز باشه خسرو شکیبایی رفتی به سلامت کسی نیست به جانشینیت یادت باد همیشه باران برای تو |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 20:44 توسط نگین |
|
|
کلبه نور اون کلبه نور نیست که قبلا میشناختید یعنی اون وبلاگ که یه دختر به نام نگین مینوشت نیست این رو هم نگین مینویسه اما یه نگین دیگه نه اون نگین
من نگین دوست نگینم این هم هدیه ی اونه واسه من بس که گرمی وجودت گرمم کرد هوای شرجی جنوب هم کم اورد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 13:6 توسط نگین |
|
|
دست که در دست میرود نگاه به نگاه و دل به دل شور به شور خیلی چیزها به خیلی همه میگن عشق اما عشق چیه یه نیازه و کسی اونو برآورده میکنه مثلا قصاب گوشت داره نمیتونی از کفش بخای خب اونی که گوشت میخاد میره قصابی خیلی بخای اسمش رو بزاری میشه تفاهم نه عشق عشق رو باید گفت نیست تا ببینیش مثل .. مث خدا نیست اما وجود داره من آن موجم که ارامش ندارم به آسانی سر سازش ندارم همیشه در گریز در گذارم نمیمانم به یک جا رهسپارم سفر یعنی من و تنهایی من همیشه ماندن هرگز نرفتن هزاران ساحل و نادیده دیدن به پرسش های بی پاسخ رسیدن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:58 توسط نگین |
|
|
نقش مهر میزنم رو سنگ تا بشکنه دل سنگم گونه هام خیس بشه اخه اونوقت بهونه ای دارم تا دستات به صورتم بخوره دستات رو ببوسم میگم ساداتی بومم رو میدی قول میدم خواسم رو جمع کنم ایندفعه خرابش نکنم و تو میگی چی بکشم؟هوم....سیب سرخ تو سبد حصیری خوبه نه قول میدم نخورمش میخام بکشمش نقش یادگاری بر نگاهت میزنم نقش مهربانی بر کلمات میشوم مروم تا ته کوچه رو برگهای پاییزی رنگ سرخ رو تو دلم میریزی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 19:8 توسط نگین |
|
غریبمادربزرگ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:34 توسط نگین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
|
RSS
|